محزون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره ی رمان راز تنهایی مریم؟





صفحات جانبی




بسم الله الرحمن الرحیم


به زودی با مجموعه داستان آوای سکوت ( هر واقعه صد افسوس )


به میزبانی نگاه های پر محبت شما   دوستان عزیزم میهمان خواهم شد


لطف همراهی تان  ، این من تنها را امید حضوری دوباره خواهد بخشید.


[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ Hasan Sadati ]

حرف‌های پدر و پسری

آخ كه چقدر دلم می‌‌خواد برم سار

برم سر خاكِ آقام تو مزار

برم واسش درد دلام رو بگم

بوسه زنم به قبر اون بی‌شمار

بگم كه بچه‌هات با هم دیگه صمیمی نیستند

فاصله افتاده میون همشون چه بسیار

بگم كه حتی اگه با هم یه سلامی دارند

اینم فقط مصلحتی است مصلحتِ روزگار

بگم محبتامون دیگه واقعی نیست

ناله و شیون بزنم، گریه كنم زار و زار

بگم رفیقات همه نا رفیقند

چه مَندَلی چه حُسعلی چه ممدِ درستكار

برم سلامی به زن آقا بدم

گِله كنم پیشش از این روزگار

بگم شما به خدا نزدیك ترید

بخواه گِرِه وا بشه از كار و بار

بگم كه از وقتی شماها رفتید

زمونه از من درآورده دمّار

بگم كه بین خودی و ناخودی

حتی نمونده واسه من چند تا یار

بگم كه هیچ كس واسمون نمونده

اینم بذاریم به پایِ روزگار؟

[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ Hasan Sadati ]

 حاج زینت


می‌شناسم یك زنی را با صفا

بی‌ریا اهل تجهد با خدا

خانه‌اش در اوّل آبادی است

جایِ او بسیار، اكنون خالی است

چهره‌ای نورانی و نیكو خصال

رویِ سیمایش بُوَد یك دانه خال

روزگار رسمش همین است درد و رنج

خوش به احوال دلش عقبای او مملو ز گنج

بر لبش صد ذكر گویا جاری است

لهجه‌اش گویاست اینكه ساری است

او چه شب‌ها را كه تا صبحش نخفت

از غم دنیا به کس چیزی نگفت

مُهر او، سجّاده او، خود گواه ادعاست

دانه تسبیح او تنها فقط ذكر خداست

نام او زینب بُوَد یا زینت است

با مرام و پاكزاد  خوش طینت است

عُمر ما رفته و او رفت دگر از بر ما

چهره‌اش خنده به لب داشت كه رفت نزد خدا

روح او شاد كه از بس سخن از خوبی اوست

آنچه را مانده ز دارا و ندار نام نكوست


[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ Hasan Sadati ]

هلنا و هانا

دخترانی دارم بس به غایت زیبا

دوقلویند آنها هلنا و هانا

قُل اول هانا بی‌نهایت دانا

قُل دوم اما كمی بیشتر زیبا

هلنا در معنا یعنی امیدی و وفا

هانا اما یعنی گرمی و لطف و صفا

شده ثابت به من و برهمه ی  باباها

اینكه خیر است قدوم همه ی دخترها


[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ Hasan Sadati ]

گل‌های من

ای خدا ممنونتم یه مشتی گُل به من دادی.

آخه زهرا رو دادی هانا ، هلنا رو دادی.

اینا هر كدومشون یه باغی از گُلن خدا.

ای خدا ممنونتم

یه مشتی گُل به من دادی

آخه زهرا رو دادی

هانا ، هلنا رو دادی

اینا هر كدومشون

 یه باغی از گُلن خدا

تا ابد شكر و سپاس گلهایِ بی‌خاری دادی.

بعضیا گل دارنُ قدرشونُ نمی‌دونن.

 ولی من نوكرشونم تو یكی خوب می‌دونی.

تا ابد شكر و سپاس

گلهایِ بی‌خاری دادی

بعضیا گل دارن و

قدرشونُ نمی‌دونن

 ولی من نوكرشونم

تو یكی خوب می‌دونی


[ یکشنبه 18 تیر 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ Hasan Sadati ]

مرد دهقان و مترسك

سال‌ها پیش به آن آبادی

كه ز شهر بس دور است

مرد دهقانی بود.

همسرش پیرزنی گو‍ژ  به پشت

كمرش اما   وای

چه قدر سخت كمانی شده بود از غم چرخ فلك

مرد عاشق به زنش همسرش عاشق وِی

مرد و زن هر چه خداوند به شان طفل می‌داد

بعد میلاد ولیكن همه‌شان می‌مردند

حتماً از روز ازل،

سهمشان این بوده است

سالیانی بگذشت

آن دو تنها بودند

هیچ وقت بر دگری

نزدند حرفی را، كه نباید بزنند

یا كه رنجور نكردند ز هم خاطر یكدیگر را

عاقبت یكروزی

مرد دهقان امّا

زن بیچاره و رنجورش را

سخت بیمار بدید

دست از كار كشید

سر بالینش رفت

دست زن را بگرفت سخت آن را بفشرد

همسرش را لختی، اندر آغوش كشید

بوسه زد بر گونه‌ش

چند روزی بعدش

همدمِ یك عمرش

دیده بر روی جهان بست و چه آسوده برفت.

مردِ تنها، تنها

همسرش را به دل خاك سپرد

منزل اینكِ او شده بود بستر خاك

همه جایی امّا یادگاری ز زنش داشت

خدایا چه كند این دهقان؟

دل او طاقت ماندن، دیگر

اندر آن كلبه نداشت

مرد دهقان چه قدر تنها شد

در نبود آن زن

ترس او از این بود

كه مبادا ثمرِ زحمتِ یك عمرش را

یك پرنده ببرد

بعدِ مرگِ زنش آن مرد كشاورز دگر

همه ی حرف دلش را به مترسك می‌گفت

داد و ای داد

كه این تنهایی

قصة بی‌كسی و رسوایی است

چه قدر سخت و بد است

روزگاری كه مترسك تنها

همدم و مونس تنهایی آدم بشود.


[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ Hasan Sadati ]

میلاد هانا و هلنا

خاطرم میماند لحظه خوب و قشنگ ماندن

گذر ثانیه و ساعت و وقت

خاطرم میماند خبر خوب سلامت بودن

خبر خوبِ حضور گل‌ها

گر نگویم گل‌ها

دو پری میگویم.

خانه‌ام یك گل داشت

گل من زهرا بود

گل من زهرا هست

با حضور هلنا و هانا

خانه‌ام پر گل شد.

چه خوش احوال من است.

اینهمه گل دارم.

هر گلم رنگی و بویی دارد.

بهتر از هر گل و بو

چهره یار من است

یار زیبا سخن و زیبا رخ

مادر آن دو گُل ناز من است

همسرم

ای مادر من به پهنای همه خوبیها

تو و دنیای تو را می‌خواهم.


[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ Hasan Sadati ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


قلمم در بیان عاجز است و زبانم در کلام قاصر.
از جمع کلمات، درقالب شعر و داستان
شرحی از دل نوشته هایم را به رشته تحریر درآوردم.
کلام دوست واژه ای ست مقدس
و تو ای قدیس من.
لطفِ نگاهِ چشمانِ مهربانت را
از جمله های پر خبط و اشتباه من دریغ مدار.
اگر هر سطری از کلامم مقبولِ نظری اُفتَد
مرا خودشیفته نخواهد کرد و
اگر هر واژه ام منفور نگاهی شود
در من ایجاد بغضی نخواهد شد.
در مسند قضاوت شما
حکم به هرآنچه دهید در قبال رد و تاییدم
سر تسلیم فرود خواهم آورد
حکم تان دست مایه ای است
تا بتوانم بر لوحِ سفیدِ کاغذ
واژه ای را بنگارم
که محبوبِ هرنگاه و مجذوبِ هر دلی باشد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو