تبلیغات
محزون

محزون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره ی رمان راز تنهایی مریم؟





صفحات جانبی

خانه بر دوش

آسمان ابری شد

ابر رحمت آمد

نمِ باران بارید

همه خوشحال زِ این بارش باران بودند

چند ساعت بگذشت

كوچه‌ها پر شده بود از باران

همه جا آب ز هر كوچه و برزن چه روان

همه می‌ترسیدند

نكند بارشِ باران همه‌اش سیل شود

كه اگر سیل بیاید همه را خواهد بُرد

ترسِ مردم این بود

نكند خانة آنها بشود در آوار

یا كه دارایی و اموال و زر و سكه‌شان

همگی را ببرد این باران

همه گفتند:

خدایا دگر این رحمت خود را به سرِ ما نفرست

این دگر نعمت نیست. بلكه نغمت شده است

هیچ كس شكر نكرد. یك نفر اگه به این راز نبود

گر خداوند نخواهد كه بماند به سلامت چیزی

می‌تواند راحت

یا اگر خواست كه شیشه بغل سنگ سلامت ماند

او چقدر راحت و آسوده تواند این كار

بین این جمعیتِ آشفته

خوش به احوالِ دل آن مردی

كه همه دار و ندارش

پشته‌ای بود كه بر دوشش داشت

راحت هر سو كه دلش خواست

همانجا می‌رفت

او دگر دغدغه خانه و مسكن كه نداشت

كوله‌اش قدری نان

كمكی قند و نمك داشت

بهمراه پتویی كوچك

بالشِ زیرِ سرش

كوله‌ای بود كه همراهش داشت

او چه بس قانع بود

به همین مال و منالِ اندك

زندگی بهرِ چو مردی

روزهایی داشت

پر ز آسایش و خوابی راحت

آن همان مردی بود

خانه‌اش بر دوشش

او دگر مثلِ جماعت

غم سیلاب نداشت.


[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ Hasan Sadati ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


قلمم در بیان عاجز است و زبانم در کلام قاصر.
از جمع کلمات، درقالب شعر و داستان
شرحی از دل نوشته هایم را به رشته تحریر درآوردم.
کلام دوست واژه ای ست مقدس
و تو ای قدیس من.
لطفِ نگاهِ چشمانِ مهربانت را
از جمله های پر خبط و اشتباه من دریغ مدار.
اگر هر سطری از کلامم مقبولِ نظری اُفتَد
مرا خودشیفته نخواهد کرد و
اگر هر واژه ام منفور نگاهی شود
در من ایجاد بغضی نخواهد شد.
در مسند قضاوت شما
حکم به هرآنچه دهید در قبال رد و تاییدم
سر تسلیم فرود خواهم آورد
حکم تان دست مایه ای است
تا بتوانم بر لوحِ سفیدِ کاغذ
واژه ای را بنگارم
که محبوبِ هرنگاه و مجذوبِ هر دلی باشد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب