تبلیغات
محزون

محزون
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره ی رمان راز تنهایی مریم؟





صفحات جانبی

راز تنهایی مریم

 

این رمان  داستان زندگی دختری روستایی است.

عجین  شده  با   دل  نوشته های   بابای   هلینا و هانا.

اثری      متفاوت      به      قلم       سید حسن ساداتی.

به تدوین و گردآوری  مهدی و محمدسجاد موکل.

تقدیم     به   او که  اگر   حسن به یوسف ، عمر به نوح،

گنج    به     قارون    ،    صبر    به    ایوب  منسوب باشد

مهربانی   و    محبت    خصیصه ی بارزی است که تنها

در  سیطره ی  قلب  و    دل  او    حکومت می کند.

این  کتاب  هدیه ای است ناقابل به زهرای مهربان

به  پاس    جبران    ذره ای     از  تمامی   خوبی هایش.

 

 

نظرات و پیشنهادات و انتقادات شما، در رسیدن به نقطه ایده آل و پیشبرد اهداف عالیه ما را رهنمود و یاری گر خواهد بود.

آنچه را از محتویات داستان و نوع قلم برداشت می کنید بدون اغراق می توانید از طرق زیر به حقیر ابراز و ارسال نمایید.

 

Email: H_Sadati_Story@yahoo.com

Weblog: Mahzuon.mihanblog.com

 

قسمت  چهلم راز تنهایی مریم

مریم: نه به خاطر اینكه تو تهرون زندگی میکنه. آخه میگن تهرون جای خوبیِ. تازه همه دخترای آبادی دوست دارن برن تهرون و تهرونی‌ شن.

مادرم: آدم باید دنبال اصالتش باشه. یه دختر دهاتی اگه هزار سالم توی تهرون باشه آخرش نشون میده دهاتیه.

حالا فكر كردی تو تهرون حلوا خیر می‌كنن. نه مادر جون آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

تو یه مشت دود و دم و شلوغی اسیرن كه ما یه ساعتم طاقت نمی‌یاریم و خفه می‌شیم

مریم: پس چطور ریحانه طاقت آورد؟

مادرم كه خوب فهمیده بود من چی می‌خوام بگم گفت: حالا كه چی؟ نكنه خانم دلشون هوای تهرون رو كرده.

مریم: مگه بدِ.

مادرم: خاك بر سرم آره كه بدِ. پس خوبِ. یه دختر عذب اوقلی یه كارِ پاشه بره تهرون.

مریم: من كه تنها نمی‌خوام برم می‌خوام با ریحانه برم، تازه میرم خونه اونا.

مادرم: هیچ لازم نكرده. همین جا مگه چشه؟ نونت كمِ، آبت كمِ، چه كوفتتِ؟ می‌خوای بری تهرون چه غلطی بكنی؟

مادرم بعد از اون اتفاق دیگه می‌خواست چهار میخ منو بكشه و نگذاره پام رو از در خونه بزارم بیرون.

فكر می‌كرد دیگه باید تو سرم بزنه و اگه بخوام یه ذره بلبل زبونی كنم گذشته رو چماق كنه و بكوبه توی سرم.

مادرم اون روز دق و دلی‌ش رو حسابی روی سرم خالی كرد و گفت: دیگه نمی‌خوام حرفی از تهرون بشنوم كه اگه خدا نكرده یه بار دیگه فقط یه بار دیگه این هوسای بی خودی رو بكنی و اون روی سگ منو بالا بیاری هر چی دیدی از چش خودت دیدی حالا زود برو شیر گوسفندارو بدوش و صاف بیا خونه.

اونروز هر چه زدم به در بسته خورد. مادرم اصلاً گوشش به این حرفا بدهكار نبود. شب قهر كردم و هر چی مامان و بابام اصرار كردن شام نخوردم. فردا حدودای ظهر بود كه ریحانه به بهانه دسته كلیدش اومد تا خبر بگیره و از رفتن من به تهرون مطمئن بشه، گفتم مادرم به هیچ صراطی مستقیم نیست و میگه الّا و بلّا تو باید بمونی و حرف تهرون رو هم نزنی.

ریحانه: می خوای با مامانت حرف بزنم.

مریم: فایده‌ای نداره تو اگه می‌خوای كار درست بشه برو بهداری و ماجرا رو از قول من برای  خانم دكتر توضیح بده و بهش بگو بیاد با مادرم صحبت كنه و پا درمیونی كنه تا مادرم راضی بشه.

ریحانه به دور از چشم مادرم رفته بود با خانم دكتر صحبت كرده بود و بهش گفته بود مریم خواسته كه شما برین خونشون و با مادرش صحبت كنید.

عصر با مادرم توی خونه بودیم و مادرم شیر می‌جوشوند تا ماست و پنیر درست كنه كه صدایِ درِ خونه اومد كه یكی داره در می‌زنه.

رفتم در رو باز كردم خانم دكتر بود مثل همیشه مرتب و منظم. خانم دكتر او مد تو خونه و بعد از چاق سلامتی رو به من كرد و گفت خُب چه خبر خانم خانما دیگه بهداری رو هم كه چند روزیه گذاشتی كنار و نمی‌یای یه سری به ما بزنی.

مریم: خانم دكتر هنوز یك هفته هم نشده كه نیومدم بهداری، تازه حالا می‌خوام برم تهرون كه مادرم نمیذاره و اجازه نمی‌ده.

خانم دكتر: حتماً صلاح نمی‌بینه كه دختر مثل دسته گلش رو بفرسته  تهرون. نه شوكت خانم؟

مادرم: این بچه فكر كنم سرش خورده به جایی و مخش جابجا شده. دو روزه كه وقتی این ریحانه ی گور به گور نشده رو دیده هوای تهرون كرد افتاد تو سرش.

آخه من نمی‌دونم مرده شورای تهرون مردن یا حلوا خیرات می‌كنن؟ كدوماش نمی‌دونم والّا.

مریم: هیچكدوم. ولی منم آدمم آخه دلم پوسید از بس كه همش نگاه به در و دیوارِ این خونه كردم. منم جوونم. دوست دارم برم تهرون. نمی‌خوام برم قبرستون كه. اصلاً الهی برم قبرستون تا خیالت راحت بشه و گریه كنون رفتم توی اتاق.

مادرم كه ناراحت شده بود گفت: قبرستون كمِ اگه به زیرم گلم بری بایستی این آرزو رو به گور ببری كه من اجازه بدم تو بری تهرون. بری تهرون چه دسته گلی به آب بدی و بیای هان؟! هر چی هیچی نمی‌گم جلوی خانم دكتر خجالت نمی‌كشه. دختره ی چشم سفیدِ پررو.

خانم دكتر كه نمی‌دونست این وسط طرف كدوم‌مون رو بگیره گفت: این همه جنگ اعصاب برای چیه؟ مادر و دختر الكی دارین خودتون رو اذیت می‌كنین كه چی بشه؟

مریم جون تو هم عجله نكن ان شاء ا... به زودی زود میری تهرون رو می‌بینی. شاید خیلی شهرهای دیگه رو هم دیدی.

دنیا به آخر نرسیده كه یواش یواش به قول تركا گاماس گاماس.

صدای خانم دكتر رو شنیدم كه آهسته به مادرم می‌گفت: شوكت خانم شمام انقدر سخت نگیر. مریم هنوز بچه س. اون كه به اندازه شما سرد و گرم روزگار رو نچشیده كه همه چیز رو بدونه و بفهمه.

مادرم گفت: خانم دكتر شما می‌گین من چی كار كنم؟ اصلاً همون كاری رو می‌كنم كه شما بگید.

خانم دكتر: چه بدی داره، خودتون هم باهاش برید. وقتی رفت و دید آسمون، همه جا همین رنگِ هوسش میشینه و همه چیز تموم می‌شه.

مادرم: آخه من چطوری برم تهرون. با این بچه مریض و این شوهر كه تا آخر شب سركارِ. میدونی چقدر کار و كشاورزی سخته و این همه گوسفند و مرغ و خروس رو چی کار کنم؟

خانم دكتر: خب اگه ریحانه رو خوب می‌شناسی ازش بخواه مریم رو ببره و یه هفته ده روز بعد برش گردونه.

مامانم: ریحانه رو كه می‌شناسم دختر خوبیِ. ولی من دلم طاقت نمی‌یاره كه دخترم از پیشم دور بشه.

خانم دكتر: فرض كن شوهر كرده. چی كار می‌كردی؟ بد به دلت راه نده و بیمه صلواتش كن و بهش اجازه بده چند روز بره و برگرده.

مادرم هر چند دلش راضی نبود ولی به خاطر اون همه محبت خانم دكتر حرفش رو زمین ننداخت و اجازه داد تا یه هفته من برم تهرون بشرط اینكه با ریحانه برم و با خودش برگردم فقط یه هفته.

ادامه داستان فردا همین جا

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


قلمم در بیان عاجز است و زبانم در کلام قاصر.
از جمع کلمات، درقالب شعر و داستان
شرحی از دل نوشته هایم را به رشته تحریر درآوردم.
کلام دوست واژه ای ست مقدس
و تو ای قدیس من.
لطفِ نگاهِ چشمانِ مهربانت را
از جمله های پر خبط و اشتباه من دریغ مدار.
اگر هر سطری از کلامم مقبولِ نظری اُفتَد
مرا خودشیفته نخواهد کرد و
اگر هر واژه ام منفور نگاهی شود
در من ایجاد بغضی نخواهد شد.
در مسند قضاوت شما
حکم به هرآنچه دهید در قبال رد و تاییدم
سر تسلیم فرود خواهم آورد
حکم تان دست مایه ای است
تا بتوانم بر لوحِ سفیدِ کاغذ
واژه ای را بنگارم
که محبوبِ هرنگاه و مجذوبِ هر دلی باشد.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب